حسن امين در سال ١٣٢٧ خورشيدي در محلهي پامنار در شهر تاريخي سبزوار در خاندان امين الشريعه متولد
شد. اولين كتابش (دفتر شعرش) را در شانزده سالگي در ١٣۴٣ چاپ كرد. در هفده
سالگي در ١٣۴٥ وارد دانشكده حقوق دانشگاه تهران شد. كارشناسي و كارشناسي
ارشد را در دانشگاه تهران و دكتري تخصصي حقوق بين الملل را در دانشگاه گلاسكو گذارنيد و پس از چهارده سال تدريس در دانشگاههاي دولتي اسكاتلند به سمت صاحب كرسي (پروفسور) حقوق در دانشگاه گلاسگو كاليدونيا ارتقا يافت. وي هم چنين پس از اخذ پروانهي وكالت از دادگاههاي عالي اسكاتلند، به سمت مدعي العموم موقت شهر گلاسگو منصوب شد.
پروفسور امين، چهل و پنج جلد كتاب و بيش از دويست مقاله به زبانهاي فارسي و انگليسي منتشر كرده، و چهار مجله كلك، ايرانمهر، حافظ و پروين را نيز سردبيري كرده است،
از دیگر آثار وی ميتوان به «دايرة المعارف خواب و رويا»، «
ادبيات معاصر ايران»، «تأملات نابهنگام نيچه» و «تاريخ حقوق ايران» اشاره
كرد.
او هماكنون سردبير ماهنامهی ارزشمند «حافظ» است و بيشترين مقالههاي او در طول سالهاي اخير در ماهنامه حافظ منتشر شده است
و اما یک مقاله به قلم ایشان
«چند اصطلاح حقوقي در تاريخ بيهقي»
تاريخ
بيهقي يکي از منابع تاريخ حقوق ايران است و درآن اصطلاحات ديواني، نظامي،
انتظامي، اداري، حقوقي و قضايي به وفور مي توان يافت. در اين مقاله از باب
نمونه سه اصطلاح حقوقي و نيمه حقوقي بررسي مي شود. مزکي و معدل اين
دو اصطلاح در داستان «افشين و بودلف» و نيز در داستان «بر دار کردن حسنک
وزير» آمده است اين دو عنوان وصفي/حرفه اي، عنوان دو گروه از اصحاب
دارالقضا بوده است. مزکي، مسئول تزکيه شهود بوده است و معدل وظيفه
تعديل( اثبات عدالت گواهان) بر عهده داشته است.در متون عربي، گاهي از مزکي
به زکي و از معدل به عدل تعبير شده است. علي التحقيق هر دو واژه مزکي و
معدل به صيغه اسم فاعل بايد خوانده شود، اما معلوم نيست چرا مرحومان علامه
دهخدا، دکتر فياض، دکتر غني و دکتر معين و ... آن را به صيغه اسم مفعول
خوانده اند. مناصب «مزکي» و «معدل» معرف همه مشاغل رسمي اصحاب مجلس قضا
بوده و استفاده از صيغه اسم مفعول براي ارباب مناصب بي سابقه است. شاهد
مشاغل مشابهب مانند معلم، محقق، مدرس، مبلغ و... است.نخستين مصححان تاريخ
بيهقي(فياض و غني) به اين نکته که سمت تعديل و تزکيه شغل است توجه و
التفات ننموده اند. شاهد آن که بيهقي در داستان حسنک وزير اين واژگان را
به صيغه اسم فاعل خوانده است: « قضات بلخ و اشراف و علما و فقها و معدلان
و مزکيان»... واژه مزکيان نشان مي دهد که: اولا، مزکيان جمع مزکي( به
صيغه اسم فاعل) يعني ترجمه «مزکون و معدلون» عربي است که کارمندان دفتري
دادگاه بوده اند و در متون عربي عينا به کار رفته.دوم، سياق عبارت نشان مي
دهد معدلان و مزکيان، صنفي معين و رسته اي مشخص از صاحبان مشاغل است که به
طور رسمي و دائمي و کارشناسانه همه وقت، ديگران را تعديل و تزکيه مي کرده
اند. فصل الخطاب را مي توان اين ابيات از ناصر خسرو را شاهد آورد: سـائـل دانـا نـمانـد هـيـچ کـس امـروز سـائـل شـاه انـد خـلـق و سائل عامل دشمن عدل اند و ضد حکمت اگر چند يـک سـره امـروز حـاکم اند و معدل واژه حاکم در عصر غزنوي و سلجوقي به طور مطلق به معناي قاضي به کار مي رفته است.
جنباشيان جنباشي
به معني نيروي بسيج امروزي است. اين واژه با جنبيدن و جنبش از يک ريشه است
و لذا مفهوم بسيج و تحرک را دارد و بايد گروههاي آماده باش نيمه
نظامي/امنيتي عصر غزنوي باشد. پس جنباشي معادل بسيجي عصر ماست. معني
دوم: شايد جنباشي مضموم نباشد بلکه مفتوح باشد و از ريشه اوستاييjan به
معناي زدن و کشتن. بيهقي خود کلمه جاندار را به معني سلاحدار و سلحشور
استفاده کرده. نظامي گويد: نديم و حاجب و جاندار و دستور همه رفتند و خسرو ماند و شاپور پس مي تواند بخش اول کلمه جان به معناي اسلحه و بخش دوم باشي به معناي رئيس و فرمانده باشد.