تبليغاتX
ســــــبزواری ها ســــــبزواری ها

به عنوان صفحه خانگی | افزودن به لیست علاقه مندی ها

منوی اصلی
صفحه نخـــــست
چــــاپ صفــــحه
خـــانه كردن وب
ذخـــــیره صفحه
پـست الکترونیک
بایگـــانی مطالب
در باره ی ما

موضاعات
پیوند وبلاگ
نقشه شهر سبزوار
مدیریت شهری سبزوار
سایت شخصی جلال تعصبی
روزنامه رسمی کشور
تخصصی ساخت و تولید
خانه عکاسان سبزوار
درباره سبزوار
فرهنگستان زبان و ادب فارسی
فرهنگ لغت فارسی معین
تازه های تکنولوژیکی
یخچال های سنتی
مجلس شورای اسلامی
خبرگزاری میراث فرهنگی
درگاه ملی آمار
جستجوی فوانین جاری
فتو بلاگ محسن مهری
تصاویر ماهواره ای آب و هوا از منطقه

SHophaa
Far30Mobile
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين
آرشیو ماهیانه
آبان 1388
مهر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
مهر 1386
شهریور 1386
بهمن 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
نویسندگان
نویسنده وبلاگ :

سایر همکاران:
<-AuthorName->
پیوند وبلاگ
نقشه هوایی شهر گوگل ارث جدید
معرفی صوتی سبزوار
مکان های دیدنی سبزوار
اوقات شرعی سبزوار
Sabzevar Weather
معرفی مصلی سبزوار
جمعیت شهرهای ایران
آب و هوای سبزوار

وبلاگ شخصی جلال تعصبی

Far30Mobile
SHophaa

زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

:: تمام پیوندها ::
لوگوی ما


 
طراح قالب و کد های جاوا...

كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها:
RSS

طراح قالب و کد های جاوا...

www.TakTemp.com

کد های وجاوا :

free counters

یاد دکتر شریعتی از زبان شهید چمران

ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم.


ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.


ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود...
ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.

ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم....


ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.

راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!

ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد ... .

‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.


ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره... «شهید» کرد

آخرین مطالب ...
» جای خالی سبزوار
» سبزوار رکورد همایش‌های پیاده‌روی ایران را شکست
» سبزوار رکورد همایش‌های پیاده‌روی ایران را شکست
» یاد دکتر شریعتی از زبان شهید چمران
» دکتر علی شریعتی
» حاج ملا اسماعیل سبزواری
» سومین همایش تجلیل از نخبگان جوان
» تاریخ سربه‌داران
» یک سبزواری ( 9 ) علي ديواندري کاریکاتوریست
»
» یک سبزواری (8) استاد حسن لاهوتی
» یک سبزواری (7) پرفسور سیدحسن امین
» آيت‌الله‌ العظمي‌ سيد عبدالاعلي‌ موسوي‌ سبزواري
» یاد ایام
» یک سبزواری (5) عباس سليمي نمين
» یک سبزواری (4) استاد محمود عادل سبزواری
» یک سبزواری 3 ( دکتر بسکی )
» فقدان یک همشهری , استاد پيشکسوت طب اطفال ايران
» یا حسین
» حيات و انديشه سياسى ملاحسين واعظ كاشفى
» عید آمد و عید آمد
» یک سبزواری (1)
» میراث معنوی ما
» دوباره سلام
» یک سبزواری ( ) حسین ترابی فیلمساز و فیلمنامه نویس

Home | FeedBack

Copyright © 2008 TakTemp.com . All Rights Reserved. Translation www.TakTemp.com - www.bia2funny.ir - www.j28.biz